به اندازه تموم گیتی دوستت دارم
حرفهای نگفته من به عشقم
چقدر دوست داشتم دیگران حرفهایم را بفهمند و چقدر دوست داشتم نگاه خیس مرا درک کنند چقدر دلم می خواست یک نفر به من بگویید چرا البخند های تو اینقدر بی رنگ است اما هیچکس نبود همیشه من بودم و تنهایی و خلوت خودم ...... خلوتی که من وخدای من با هم بودیم و امیدو پناهم بود و با هم از سرزمین واژگان واژگون دور میشدیم سرزمینی که گنج ،جنگ می شود .درمان ،نامرد میشود .و قهقه،هق هق میشوداما دزد همان دزد است و درد همان درد...!!! نگاهت پیچکی می شود می پیچد دور تنم بازی می کند با دستانم خشک می شود روی لبانم و مرا پایبند می کند به نباید ها . . . دستانم در موهایم گره خورده و چشمانم خاطراتِ مبهمی را دنبال می کرد دست یافتنی نمی نمود جای سوره ای به نام عشق در قرآنت خالیست... که اینگونه آغاز گردد: ::::: قسم به روزی که قلبت را میشکنند و جز خدایت مرهمی نخواهی یافت:::::
نمیدانَم مـ ـَن زیاد غصـ
ه میخورَم ، یا تو زیاد دوری.. که چشمانـ ـَم دیوانـ ـه
وار بارانـ ـِ است... این قصـ ـه با ما تکرار
شـ ـُد ، که سُـ کوت همیـ ـ
شه علامـَ ت رضا است.. به خُـ ـدا سکـ ـوت وقــتی نمیتوانی سکوت آغـ ـاز یک فریاد
استـ ـ.. آرامـ ـِ ـش قَـ ـبل از امروز نمیدانـ ـَم چرا
همه چیـ ـزَم کابوس بود.. تو خواب بیداری وقـ ـتی نیستی به خدا
دیگـ ـه ساعت ۳ظهـ ـر هم مـ ـَنگ خواب نمیـ ـشم! تا خود ۶بیـ دارَمــ.. این حـ ـَرف هام فقط با
خودَم بود.. باوَر کن!.. این
روزها حجم زیادی از خدا را نفس می کشم من مقدس شده ام
و شاید به
پایان زندگی ققنوس رسیده ام دلم برای
پروانه های آبی کوچک تنگ می شود وقتی در امتداد کودکی دلتنگم کسی مرا نخواهد
فهمید مرا زمستان با
خود برده است گویا ....
تو با دل من من با دل تو
فریاد بزند؛ اما . . . من جلوی دهانش را می گیرم، وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد!!! این روزها من . . . خدای سکوت شده ام؛ خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا، خط خطی نشود . . .! سکوتی میکنم به بلندی فریاد... فریادی که فقط و فقط خدا آگاه باشد از راز دلم؛ از این روزهای تنهایی و دوری و...!! تا پیش از این بر نادان میکردم سکوتم را و اکنون بر دل و دیده و اهل دنیا!! حسرت،که در این هجوم تاریکی صدای
در خلوت شبهای من ، تو در کدامین کوچه ای؟
خوش تر از قالی کرمان غزلی ساخته ام نخ به نخ زیر قدم های تو انداخته ام من همان قالی پا خورده خاک آلودم که دلم را به تمنای دلت باخته ام شايد كسي رو نداشته باشم شايد از دنيا سير شده باشم اما خدايا من تسليم نميشم هر چقدر ميخواي دنيا رو بر سرم خراب كن به خودت نيز گفتم من تسليم نميشوم
من كه گفتم اين بهار افسردنيست من كه گفتم اين پرستو مردنيست من كه گفتم اي دل بي بند وبار عشق يعني رنج يعني انتظار آه عجب كاري به دستم داد دل هم شكست وهم شكستم داد دل دیر باریدی
باران... دیر!!! من مدت هاست درحجم نبودن کسی... خشکیده ام؟؟!!
حرفهایم را تعبیر میکنی ، سکوتم را تفسیر ، دیروزم را فراموش ، فردایم را پیشگوییبه نبودنم مشکوکی ، در بودنم مردد ، از هیچ گلایه میسازی ،
که دیگر هرگز
آن را هم جیره بندی کرده ام...
تا مبادا
توقعش زیاد شود!
دل است دیگر...
ممکن است فردا خودت را از من بخواهد.
.
.
.
روزگارم چگونه می گذرد...؟
اگر خوش بگذرد که با تمام وجودم حس نمی کردم عبور سخت و نفس گیر ثانیه هایش را
پس بد می گذرد........؟
نمی دانم.....شاید....تا بد چه باشد...
بد چیست؟
بد یعنی........نمی دانم.........بد یعنی تمام........
خط می زنم این را
ترجیح می دهم ندانم بد چیست!!!(ندانستن همیشه خوب است !!!)
به که می خواهم دروغ بگویم.......نمی توانم دروغ بگویم.نه...من خوب می دانم که بد چیست!!!!
اجازه دهید فقط خودم بدانم.............

درد
اسـ ــتفریاد
بزنـ ـی حرف های درونـ ـَت رو..طوفان...کابـ ـوس..کابـ ـوس..
اصلا هم دلم برایت تنگ نشده
حتی به تو فكر هم نمیكنم
باران هم تو را دیگر به یاد من نمیآورد
مثل همین حالا كه میبارد...
... لابد حالا داری زیر باران قدم میزنی
.
.
.
اما...
چترت را فراموش نكن !
لباس گرم را هم......
مراقب خودت برای دلم باش عزیزم....
و نگاهم،
تاول زده از تابش تشنگی
برویم دعای باران بخوانیم .
باور کن با لبخند چترهایمان بر می گردیم
دلم اسرار داردسکوت دل هم به جایی نمیرسد...!
یک خنده بر لبهای تو هوش از سر من می برد
متن تمام شعر من با عشق معنا می شود
بی تو وجود خسته ام تنهای تنها می شود
وقتی دلم را یاد تو طوفانی و تر می کند
حال مرا مهتاب هم همواره بدتر می کند
امشب کجا خوابیده ای ؟ آیا کدامین گوشه ای؟

سوختم باران بزن شايد تو خاموشم كني
شايد امشب سوزش اين زخم ها را كم كني
آه باران من سر وپاي وجودم آتش است
پس
بزن باران
بزن باران
شايد تو خاموشم كني


از همه چیز بهانه
من ؛ کجای این نمایشم . . . ؟
| Design By : Night Melody |









